اشعاری جهت حکاکی روی سنگ قبر و مزار

- اشعار در وصف مادر

مادر - شماره 1

فلک از کف ربودی مادر من
شرار غم زدی بر پیکر من
گلم را ای فلک ، بردی ز دستم
به هجران تو ای مادر نشستم

مادر - شماره 2

مادرم بی تو صفا رفت ز کاشانه ما
رونقی نیست دگر بعد تو در خانه ما
جای خالی تو را چون نگرم هر شب و روز
از چه این زهر فلک ریخت به پیمانه ما

مادر - شماره 3

مادرم بودی تو شمع محفل شب های ما
مرهم زخم دل و غم خوار بر غم های ما
آنچنان رفتی به ناگه سوی منزلگاه دوست
بعد تو ماتم سرا شد خانه و ماوای ما

مادر - شماره 4

مادرم کاخ دلم را ویرانه کردی
دو چشمم را زخون پیمانه کردی
چو بلبل نغمه خوان بودم ز هجرت
مرا با مرغ شب هم ناله کردی

مادر - شماره 5

مادرم بودی تو شمع محفل شب های ما
مرهم زخم دل و غم خوار بر غم های ما
آنچنان رفتی به ناگه سوی منزلگاه دوست
بعد تو ماتم سرا شد خانه و ماوای ما

مادر - شماره 6

مادرم کاخ دلم را ویرانه کردی
دو چشمم را زخون پیمانه کردی
چو بلبل نغمه خوان بودم ز هجرت
مرا با مرغ شب هم ناله کردی

مادر - شماره 7

بگو مادر هنوزم یادی از ما می کنی یا نه ؟
درون خاک تیره یاد عزیزا می کنی یا نه ؟
به هر دردی که گشتم مبتلا کردی مداوایم
غم بی مادری را هم مداوا می کنی یا نه ؟

مادر - شماره 8

مادرم رفت و ز داغش همه را گریان کرد
خانه قلب مرا ازته دل ویران کرد
داغ جان سوز تو مادر تا ابد خواهد بود
چون غم تو همه ی اعضای مرا ویران کرد

مادر - شماره 9

گرچه من دیگر نمی بینم گل روی تو را
خاطراتت را در این غمخانه مهمان میکنم
گوهر یکدانه ام ای نازنین محبوب من
تا ابد یاد تورا در سینه پنهان می کنم

مادر - شماره 10

مادر به خدا ماه در این خانه تو بودی
روشنگر این خانه ویرانه تو بودی
از خاطر دلها نرود یاد تو هرگز
ای آنکه به نیکی همه جا نام تو بودی

مادر - شماره 11

مادر ای پاک دل نیک سرشت
ای به زیر قدمت باغ بهشت
گوهر عمر من تاج منی
کعبه و مسجد و محراب منی

مادر - شماره 12

مادر جان آن شب ها که مارا شمع و جان بودی
میان نا امیدی ها چراغ جاودان بودی
برایت زندگانی گرچه یکسر رنج و سختی بود
بنازم همتت مادر که تا بودی صبور مهربان بودی

مادر - شماره 13

مادرم دیده به سویت نگران است هنوز
غم تا دیدن تو بار گرانست هنوز
آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو
نام نیکت همه جا ورد زبانست هنوز

مادر - شماره 14

مهربانتر زدل عاشق مادر دل نیست
به دو گیتی چو دل صادق ما درد و دل نیست
دل پاکی طلبیدم که کنم هدیه به او
هرچه گشتم به خدا لایق مادر دل نیست

مادر - شماره 15

آبروی اهل دل از خاک پای مادر است
هرچه دارند این جماعت از دعای مادر است
آن بهشتی را که قرآن میکند توصیف آن
صاحب قرآن بگفتا زیر پای مادر است

مادر - شماره 16

مادرم فردا که زهرا پا به کوثر می نهد
در صف خدمتگذارانش تو را جا می دهد
باز آنجا هم مرام مادری را پیشه گیر
جان مولا پیش زهرا دست ماراهم بگیر

مادر - شماره 17

همی نالم که مادر در برم نیست
صفا و سایه او بر سرم نیست
مرا گر دولت عالم ببخشیدن
برابر با نگاه مادرم نیست

مادر - شماره 18

مادر ای آیت عشق خدایی
گل خوشبوی باغ آشنایی
از آن روزی که رفتی دردل خاک
دلم میسوزد از درد جدایی

مادر - شماره 19

همی نالم که مادر در برم نیست
صفا و سایه او بر سرم نیست
مرا گر دولت عالم ببخشیدن
برابر با نگاه مادرم نیست

مادر - شماره 20

مادر ای آیت عشق خدایی
گل خوشبوی باغ آشنایی
از آن روزی که رفتی دردل خاک
دلم میسوزد از درد جدایی

مادر - شماره 21

مادر درسوگ تو دلهای ما پیوسته می گرید
سراپا همچو شمعی بی نفس آهسته می گرید
تویی در خاطر دلهای ما تا آخرین لحظه
بیادت چشم ما چون ساغر بشکسته می گرید

مادر - شماره 22

ای مادر عزیز ندانم چه گویمت
از بسکه تو مهربانی و پاکیزه گستری
هر چند من ندیدم فرشته ای به عمر خویش
دانستم که تو صدها بار بهتری

مادر - شماره 23

این مرقد عشق و آرزو هاست
این تربت پاک مادر ماست
ای خاک تو حرمتش نگه دار
این رنج کشیده مادر ماست

مادر - شماره 24

مهربانتر زدل عاشق مادر ، دل نیست
به دو گیتی چون دل صادق مادر دل نیست
دل پاکی طلبیدم که کنم هدیه به او
هرچه گشتم به خدا لایق مادر دل نیست

مادر - شماره 25

این چه شمع است که خاموش نگردد هرگز
مرگ مادر که فراموش نگردد هرگز

مادر - شماره 26

اینجا بهشت ارزو در زیر خاک است
ارامگاه مادری مظلوم وپاک است

چاپ
ایمیل
تلگرام
واتساپ

- اشعار در وصف پدر

پدر - شماره 1

ز گورستان گذر کردم کم و بیش
بدیدم حال دولتمند و درویش
نه درویشی به خاکی بی کفن ماند
نه دولتمند برد از یک کفن بیش

پدر - شماره 2

یاد ایامی که ماهم روزگاری داشتیم
هم پدر بالای سر هم سایه بانی داشتیم
ای صد افسوس به اعلا رفت و ما تنها شدیم
بعد مرگش العجب ماتم سرایی داشتیم

پدر - شماره 3

این که خفته است در این مرقد پاک
پدر خوب و فداکار من است
طلب مغفرت از درگه حق
بهر او روز و شبان کار من است

پدر - شماره 4

افسوس که آن همدم دیرینه ما رفت
آن مظهر پاکیزگی و مهرو صفا رفت
یاران تو از سوز و دل خویش بگویند
ای وای فلک مونس و جان و دل ما رفت

پدر - شماره 5

شانه اش مارا پناهی بود و رفت
شانه مان را تکیه گاهی بود و رفت
رفت و رفت غمهای ما بیشتر شد
شادی ما یک نگاهی بود و رفت

پدر - شماره 6

ای پدر ای عارف نیکو خصال
ای که قدرت را نداشتم هنگام وصال
خوش بخواب اینجا که این دنیای دون
چون تو گوهر کم دهد از خود برون

پدر - شماره 7

آن گنج نهان در دل خانه پدرم بود
هم تاج سرم بود همی بال و پرم بود
هرجا که ز من نام ونشانی طلبیدند
آوازه نامش سند معتبرم بود

پدر - شماره 8

از ملک جهان رفت به جنت پدر ما
برداشته شد سایه لطفش ز سر ما
افسرده نمیخواست دل فرزند و همسر
افسوس فلک کرد پر از غم جگر ما

پدر - شماره 9

ای چرخ و فلک خرابی از کینه توست
بیداد گری شیوه دیرینه توست
ای خاک اگر سینه تو بشکافتند
بس گوهر قیمتی که در سینه توست

پدر - شماره 10

گفتم که پدر رسم بزرگی نه چنین بود
گفتا چه توان کرد که تقدیر چنین بود
گفتم نه وقت سفرت بود چنین زود
گفتا که مگو مصلحت حق چنین بود

پدر - شماره 11

به یاد شمع رویت همچنان پروانه میسوزم
تورفتی من به جایت اندر این کاشانه می سوزم
گهی آیم کنار قبر تو دیده گریان
گاهی از مهربانی های تو در خانه میسوزم

پدر - شماره 12

اگر یار گران بودیم رفتیم اگر نامهربان بودیم رفتیم شما با خانمان خود بمانید(بدانید) که ما تا مهربان بودیم رفتیم

پدر - شماره 13

چه شب ها تا سپیده در کشیدی
ندای یاعلی یارب کشیدی
بخاب آرام پدر جان در مزارت
که پایان شد تمام درد هایت

پدر - شماره 14

ای سفر کرده به معراج به یادت هستیم
ای پدر ما همگی چشم به راهت هستیم
تو سفر کردی و آسوده شدی از دوران
لیک ما غمزده هر لحظه به یادت هستیم

پدر - شماره 15

پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست عجل
تیشه ای بود که شد باعث ویرانی ما
آن که در خاک سیه داد سرو سامانت
کاش میخورد غم بی سرو سامانی

پدر - شماره 16

سایه اش مارا پناهی بود و رفت
شان مان را تکیه گاهی بود و رفت
رفت و رفت غم های ما بیشتر شد
شادی ما یک نگاهی بود و رفت

پدر - شماره 17

قربان نگاه خسته ات مادر جان
لبخند به گل نشسته ات مادر جان
دریغ از آغوش وآن چشم ها
دیریست دل تنگ توام مادر

پدر - شماره 18

ناله کردم ذره ای از کوه دردم کم نشد
گریه کردم اشک بر داغ دلم مرهم نشد
در گلستان گرد گل بسیار گردم ولی
از هزاران که بوئیدم یکی مادر نشد

پدر - شماره 19

ای رهگذر دان گنج وفا خفته در اینجا
آتشکده مهرو صفا خفته در اینجا
دریای خروشان محبت گل ایثار
ای رهگذران (مادر-پدر)ماخفته در اینجا

پدر - شماره 20

باورم نیست پدر رفتی و خاموش شدی
ترک ما کردی و با خاک هم آغوش شدی
خانه را نوری اگر بود زرخسار تو بود
ای چراغ دل ما از چه تو خاموش شدی

پدر - شماره 21

در این دنیای بی حاصل چرا مغرور می گردی
سلیمان گر شوی آخر اسیر گور می گردی

پدر - شماره 22

از خاطر دلها نرود یاد تو هرگز
ای آنکه به نیکی جا نام تو بودی

پدر - شماره 23

آنها که کهن شدند و آنها تواند
هرکس به مرا خویش یک یک بروند
این کهنه جهان به کسی نماند باقی
رفتند و رویم دیگر آیند و روند

پدر - شماره 24

پدر جان یاد آن شبها که مارا شمع جان بودی
میان نا امیدی هاچراغ جاودان بودی
برایت زندگانی گرچه یک سر رنج و سختی بود
بنازم همتت بابا تا که بودی صبور و مهربان بودی

پدر - شماره 25

ای دریغا رادمرد لطف و رحمت در گذشت
نخبه شوق و تلاش و همت در گذشت
آنکه با عشق علی قلبش به سینه می تپید
گذشت تسلیم قضا و با رضایت در گذشت

پدر- شماره 26

رو زگاریست که ما حال پریشان داریم
در غم مرگ پدر دیده گریان داریم
بود اخلاق خوشش ورد زبان همگان
اعتباری که به ما هست ز ایشان داریم

چاپ
ایمیل
تلگرام
واتساپ

- اشعار در وصف جوانان

جوان - شماره 1

بی تو همگان به سر شود
بی تو به سر نمی شود
داغ تو دارد این دلم
جای دگر نمی شود

جوان - شماره 2

بعد پرپر شدنت ای گل زیبا چه کنم
من به داغ تو جوان رفته ز دنیا چه کنم
بهر هر درد و دواِئیست مگر داغ جوان
من به دردی که بر او نیست مداوا چه کنم

جوان - شماره 3

پسرم مرگ تو داغیست که تا آخر عمر
به دلم جایگزین گشته و بیرون نرود

جوان - شماره 4

گل به گل چینم و تعریف کنم روی تورا
از کدام غنچه بچینم که دهد بوی تو را

جوان - شماره 5

جوان رفتم ز دنیا با هزاران آرزو بر دل
به زیر خاک کردم با دو صد اندوه و غم منزل
گذر آرید اگر بر خاک من از راه غمخواری
به الحمدی مرا یاد آورید ای محرمان دل

جوان - شماره 6

ای که اندر جمع ما چون ماه تابان رفته ای
گوهر ارزنده بودی و چه ارزان رفته ای
دیگر اندر جمع ما شادی نمی گنجد دریغ
از میان دوستدارانت شتابان رفته ای

جوان - شماره 7

رسم گلچین فلک گرچه همه یغما بود
لیک اینبار گلی چید که بی همتا بود
ای بال و پر کشیده به ارش کبریا
بی تو دلم زبودن خود سیر میشود

جوان - شماره 8

از زندگانیم گله دارد جوانیم
شرمنده جوانی ازاین زندگانیم
دارم هوای صحبت یاران رفته را
یاری کن ای عجل که به یاران رسانیم

جوان - شماره 9

یاد باد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد
به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد
دل به امید صدائی که مگردر تو رسد
ناله ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد

جوان - شماره 10

ز شهر عشقم و آوارگی نشان نیست
دراین ره آن چه که بی قیمت است جان نیست
بهار و عمر جوانی که فصل خرمی است
ز حادثات زمان موسم خزان نیست

جوان - شماره 11

(دخترم-پسرم)شد فصل بهارو شدم از غصه هلاک
دارم جگری کباب و چشمی نمناک
گل ها همه سر ز خاک برون آوردند
الا گل من سر فرو برده به خاک

جوان - شماره 12

یک چند به کودکی به استاد شدیم
یک چند ز استادی خود شاد شدیم
پایان سخن شنو که مارا چه رسد
از خاک بر آمدیم و بر خاک شدیم

جوان - شماره 13

خوشا آنانکه با عزت زگیتی
بساط خویش برچیدند و رفتند
نگردیدند هرگز گرد باطل
حقیقت را پسندیدند و رفتند

جوان - شماره 14

می رسد روزیکه بی ما روز هارو شب کنید
می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنید
می رسد روزیکه یکه تنها در کنار عکسمان
خاطرات کهنمان مو به مو از بر کنید

جوان - شماره 15

تا که بودیم نبودیم کسی
کشت مارا غم بی همنفسی
تا که رفتیم همگی یار شدند
تا که خفتیم همه بیدار شدند

جوان - شماره 16

گلی نصیب اجل شد که هیچ باغ نداشت
فلک به روشنی ماه چراغ نداشت
جهان به خوبی او به خویش ندید
زمانه بهتر از اوسراغ نداشت

جوان - شماره 17

(دخترم – پسرم)دست عجل زود تورا پرپر کرد
مادرت گریه کنان خاک عزا بر سرت کرد
اهل منزل همگی در غم تو مایوسند
اشک چشم همگان خاک مزارت تر کرد

جوان - شماره 18

پدرم گرچه نبود وقت سفر
دست تقدیر مرا کرده جدا
مادرم با غم دوران نشین
پسرت رفته به دیدار خدا

جوان - شماره 19

عزیزخفته در خاکم گل باغ دلم بودی
درخشان گوهر پاکم چراغ محفلم بودی
کجا یابم دگر چون تو اگر گرد جهان گردم
تو را ای نازنین دختر که یار وهمدمم بودی

جوان - شماره 20

دلا دیدی که آن فرزانه فرزند
چه دید اندر خم این طاق رنگین
به جای لوح سیمین در کنارش
فلک بر سر نهادش لوح سنگین

جوان - شماره 21

آفتابی در جهان تابید رفت
عمر کوتاهش جهان دید ورفت
هیچ کس از دست او رنجش نداشت
از چه رو از دست ما رنجید ورفت

جوان - شماره 22

فلک آخر ربودی گوهر یکدانه ما را
بگو بر ما چرا بردی تو ان دردانه ما را
ندانم از چه رو کردی شعار خویش گل چیدن
گل مارا چیدی و برهم زدی گلخانه ما را

جوان - شماره 23

سال ها رنج کشیدم که گلی پروردم
باد پاییز به ناگه زد وگل پرپر شد
گل پرپر شده ام از چه برفتی ز برم
که زهجران تو هر دم دل ما مضطر شد

جوان - شماره 24

قصه مرگ تو را ناگه شنیدن زود بود
در عزایت جامه را تن دریدن زود بود
آخر ای یار همه ای مطهرمهر وفا
در سرای جاودان منزل گزیدن زود بود

جوان - شماره 25

دریغا حسرتا از کامرانی
نبردم بهرهای از زندگانی
همی پر حسرت وناکام رفت
به زیر خاک عین جوانی

جوان - شماره 26

جوان رفتم زدنیا با هزاران ارزو بر دل
به زیر خاک کردم با دو صد اندوه غم منزل
گذر اید اگر برخاک من از زاه غم خواری
به الحمدی مرا یاد اورید ای محرمان دل

چاپ
ایمیل
تلگرام
واتساپ